باران و بهدین

من به والاترین مقام یک زن رسیدم و مادر شدم . من به اوج رسیدم

تقدیم به قلب کوچولوهای مامان

مادر شدن عبور از سخت ترین امتحان خداوند برای من بود. نمیدونم چجور پشت سرش گذاشتم. گاهی ناشکری کردم. و هر از گاهی شکر . خدایا کمک کن  تو  بقیه این مسیر سربلند باشم. هم پیش تو و هم پیش زیباترین هدیه هایی که بهم دادی.

ختنه

امروز گل پسر آقا پسرمون ،آقا بهدین گل وگلاب یه مرحله خیلی سخت رو با مردونگی تمام طی کرده. بععععععععععععله پسر ما امروز ختنه شده. خدا رو شاکرم که مثل همیشه نظر لطفشو شامل حالمون کرد و هم چیز خوب پیش رفت. خدایا هزاران بار شکرت   ...
18 اسفند 1393

اولین سونوگرافی کنجد جون

اولین سونویی که برای تشکیل قلب جنین رفتم اواخر بهمن ماه بود و  به لطف خدا همه چیز خوب بود . قلب جنین تشکیل شده و سونو 9 هفته و 5 روز رو نشون داد. تاریخ زایمان طبیعی 31 شهریور ماه. البته فکر کنم بعدا این تاریخ به هم بخوره پزشکم دکتر رضایی فر هستن که پسرکم رو همبه دنیا آوردن. و من از طبابتشون و دقت زیاد در کارشون راضی هستم. برای 20 اسفند نوبت سونوی ان تی و غربالگری دارم. خدایا عاجزانه ازت میخوام نعمتتو در حقم تمام کنی و نینیمون سالم باشه. آمین   ...
11 اسفند 1393

بدون عنوان

خبر خبررررررررررررررررررررررر   باران و بهدین قراره صاحب یه داداش یا خواهر کوچولو بشن. الان قلب مامان به سه تیکه مساوی تقسیم شده . که بیرون از سینش میتپن. خدایا حافظ و نگه دار قلبهای کوچک من باش
11 اسفند 1393

شب یلدا

یلداست چه یلدای بی فروغی چقدر ظالمانه شلاقهای برف تن رنجورم را مینوازند چه ظالمانه رگبارها قلبم را نشانه گرفته اند چقدر من و این کنده درخت پیر تنهاییم و چقدر شبیه هم مویرگهایم شبیه رگبرگهایش پر از صدای تبر است یلداست کسی  مرا  به بزم شبانه اش نخوانده است تنهایم تنها تر از کنده درخت پیر شاید سیره ای یلدایش را با او تقسیم کند یلداست و من تنهایم تنهاتر از یلدایی که رفت و کسی پشت شیشه های غبار گرفته و سرد ، زلال چشمانش را روانه راهم میکرد ومن  آن چشمها را میان سنگهای سرد و سخت و بی رحم گم کرده ام یلداست ....  
29 آذر 1392

خاطرات بارداری و تولد باران

باران جونم میخوام برات خاطرات روزای شیرینی که تو دلم بودی و اون روزی که به دنیا اومدی رو بنویسم. البته کامل تر از قبل.شایدم یکم برگردم عقب تر و از روزای آشناییم با بابا برات بگم.
23 تير 1392